بسم ا لله ا لر حمن ا لر حیم اميد
اميد



خاطرات

قصه از اين قرار است كه در يك از روز هاي تابستان من زكي جان و مريد جان به باغ بابر بخاطر فلم بر داري رفته بوديم در انجا يك كامره كوچك داشتيم و يك مايك بدون لين و همراه ان با مردم كه در باغ بابر بودن مصاحبه ميكرديم آنها فكر ميكردن كه ما از كدام شبكه تلويزيوني استيم و با بسيار ادب و احترام به سوالات ما جواب ميدادن آن يك خاطره جالب برايم به همان خاطر به شما نوشتم تا نطريت تان را در مورد خاطره ام بنويسيد



ادامه مطلب

۲۰ آذر ۱۳۸۸  توسط نوري |  نظرات (0)

 



www.ajmalnoori8615@yahoo.com
براي اعلانات تان به شماره تيلفون و ايميل آدرسم تماس بيگيريد

 

خاطرات

 

آذر ۱۳۸۸

 

 

 

[ ۱ ]

 

RSS 2.0
blog theme design
شماره تماس من 0093777314475 0093786605542